تبليغاتX
عشق واقعی True Love
عشق واقعی True Love

بهتر آنکه بمیرم و هم آغوش خاک شوم تا آنکه بمانم و فراموشت شوم


به خــاطـــر مــن بخـــنـــد ..

حتـــی به دروغ . . .

گـــاهی بـــاید به کســـی تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد


جمعه 29 اردیبهشت1391  توسط مرتضی  |

 

عاشق شدن چيز ساده ايست..
مهم عاشق ماندن است،
بي انتها..
بي زوال..
تا ابد..
بي منت....!


دوشنبه 19 دی1390  توسط مرتضی  |

 

چــــــــــــــــــــرا ؟؟؟؟

چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟

چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟

چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟

چرا تو خونه ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
 
چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟

چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟

چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟

چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟

چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟

چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟

چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟

چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه؟

چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟

چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟

چرا سر عقد ، عروس دفعه سوم میگه بله؟

چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟

چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

دوشنبه 16 خرداد1390  توسط مرتضی  |

 

" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

 

یک احساس زیبا

صادقانه میگویم حرف دلم رو بی ریا

بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم

عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم

صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم

از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم

گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو

از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم

شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ،

به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من

هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ،

هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،

هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را...

دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا

همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم

گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی،

آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ،

بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ،

آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم...

**تقدیم به عشقم**

دوستت دارم

 

من یاد گرفته ام ...

" دوست داشتن دلیل نمی خواهد ... "

ولی نمی دانم چرا ...

خیلی ها ...

و حتی خیلی های دیگر ...

می گویند :

" این روز ها ...

دوست داشتن

دلیل می خواهد ...  "

می پرسی تو را دوست دارم؟

حتی اگر بخواهم پاسخ دهم نمی توانم مگر می شود با کلمات، احساس دستها را بیان کرد؟ مگر ممکن است با عبارات شرح داد که آن زمان که با دیدگان پر اندیشه و روشن بین به من می نگری چه نشاط و لطفی دلم را فرا می گیرد؟ می پرسی تو را دوست دارم؟ مگر واقعا پاسخ این سوال را نمی دانی؟ مگر خاموشی من، راز دلم را به تو نمی گوید؟ مگر آه سوزان از سر نهان خبر نمی دهد؟ راستی آیا شکوه آمیخته به بیم و امید، که من هر لحظه هم می خواهم به زبان آورم و هم سعی می کنم که از دل بر لبم نرسد، راز پنهان مرا به تو نمی گوید؟ عزیز من! چطور نمی بینی که سراپای من از عشق به تو حکایت می کند ؟ همه ذرات وجود من با تو حدیث عشق می گویند، بجز زبانم که خاموش است  


دوشنبه 11 بهمن1389  توسط مرتضی  |

 

نامه پیرزن به خدا - خنده دار

 

یک روز یك کارمند پست که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:

خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.


این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...


همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !


همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :

خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی .... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!...


یکشنبه 5 دی1389  توسط مرتضی  |

 

عشق را شما چگونه تفسیر می کنید؟

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked

یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

 I can't tell the reason... but I really like you

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان كنی... پس چطور دوستم داری؟

 How can you say you love me

? چطور میتونی بگی عاشقمی؟

 I really don't know the reason, but I can prove that I love U

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت كنم

 Proof ? No! I want you to tell me the reason

ثابت كنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,

 باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,

صدات گرم و خواستنیه

، because you are caring

, همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,

دوست داشتنی هستی

،because you are thoughtful,

 با ملاحظه هستی،

 because of your smile,

بخاطر لبخندت،

 The Girl felt very satisfied with the lover's answer

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

 Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكی كرد و به حالت كما رفت

 The Guy then placed a letter by her side

پسر نامه ای رو كنارش گذاشت با این مضمون

Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?

عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا كه نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

 No! Therefore I cannot love you

نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you

گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you

گفتم واسه لبخندات، برای حركاتت عاشقتم

 Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you

اما حالا نه میتونی بخندی نه حركت كنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم

If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?

 عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore

!! نه!معلومه كه نه!!

I Still LOVE YOU...

 پس من هنوز هم عاشقتم

True love never dies for it is lust that fades away

عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away

این هوس است كه كمتر و كمتر میشه و از بین میره

 Immature love says: "I love you because I need you

""عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم 

Mature love says "I need you because I love you  

ولی عشق كامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives  

, But Heart Determines Who Stays" "

سرنوشت تعیین میكنه كه چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حكم می كنه كه چه شخصی در قلبت بمونه


شنبه 27 آذر1389  توسط مرتضی  |

 

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد

 


یکشنبه 30 آبان1389  توسط مرتضی  |

 

خصوصیات پسر ها و دختر ها

خصوصیات آقا پسرها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...

سن ۱۴ سالگی:
 تازه توی این سن ، هر رو از بر تشخیص میدن! (اول بدبختی!) 
سن ۱۵ سالگی: یاد می گیرن که توی خیابون به مردم نگاه کنن! ... از قیافه ء خودشون بدشون میاد! 
سن ۱۶ سالگی: توی این سن اصولا“ راه نمیرن ، تکنو می زنن! ... حرف هم نمی زنن ، داد می زنن! ... با راکت تنیس هم گیتار می زنن! 
سن ۱۷ سالگی: یه کمی مثلا آدم می شن! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند می خونن! (یادش به خیر ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول می خوندن!) 
سن ۱۸ سالگی: هر کی رو می بینن ، تا پس فردا عاشقش می شن! ... آخ آخ! آهنگهای داریوش مثل چسب دوقلو بهشون می چسبه! 
سن ۱۹ سالگی: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن! ... تیز میشن ، ابی گوش میدن! 
سن ۲۰ سالگی: از همه شون رو دست می خورن! ... ستار گوش میدن که نفهمن چی شده! 
سن ۲۱ سالگی: زندگی رو چیزی غیر از این بچه بازیها می بینن! (مثلا عاقل میشن!) 
سن ۲۲ سالگی: نه! می فهمن که زندگی همش عشــــقه! ... دنبال یه آدم حسابی می گردن! 
سن ۲۳ سالگی: یکی رو پیدا می کنن! اما مرموز می شن! (دیدشون عوض میشه!) 
سن ۲۴ سالگی: نه! اون با یه نفر دیگه هم دوسته! اصلا“ لیاقت عشق منو نداشت! 
سن ۲۵ سالگی: عشق سیخی چند؟!! ... طرف باید باباش پولدار باشه! حالا خوشگل هم باشه بد نیست! 
سن ۲۶ سالگی: این یکی دیگه همونیه که همه ء عمر می خواستم! ... افتخار میدین غلامتون بشم؟! 
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش! 
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پام می شکست و خواستگاری تو نمیومدم!!! 

خصوصیات دختر خانمها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی ...

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا میگن: مرسی خوبم! 
سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، میگن: علیک سلام! ... نقاشیشون بهتر میشه (بتونه کاری و رنگ آمیزی و ...!) 
سن ۱۶ سالگی: یعنی یه عاشق واقعین! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن! 
سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ریزن! ... بهشون بی وفایی شده! ... (کوران حوادث!) 
سن ۱۸ سالگی: دیگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خیابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن! 
سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی یه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون یه آدم به تمام معناست! 
سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو یه کور و کچلی می گیره! می دونم! 
سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط! 
سن ۲۲ سالگی: خوش تیپ باشه! پولدار باشه! تحصیلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!) 
سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن! 
سن ۲۴ سالگی: زیاد مهم نیست که چه ریختیه یا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چیزایی که نرسیدیم برسونه! 
سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا دیگه هیچکی نمیاد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه! 
سن ۲۶ سالگی: یه نفر میاد! ... همین خوبه! ... بــــــــــله! 
سن ۲۷ سالگی: آخیـــــــــــش! 
سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نمیومدی!!


سه شنبه 27 مهر1389  توسط مرتضی  |

 

داستانی غم انگیز

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...

دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟

معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!

دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...

اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...

معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...

و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد

شنبه 24 مهر1389  توسط مرتضی  |

 

چیزی برای نگرانی وجود نداره

فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!
پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره!!

پنجشنبه 8 مهر1389  توسط مرتضی  |

 

عشق


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.

یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

پنجشنبه 18 شهریور1389  توسط مرتضی  |

 

فرق دختر ها و پسر ها در پول گرفتن از عابر بانک

پسرها با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه میذارن
کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
پول و کارت رو میگیرن و میرن

اما دخترها

با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
دنبال کارت عابربانکشون میگردن
کارت رو وارد دستگاه میکنن
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن
کد رمز رو وارد میکنن
۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو میزنن
دستگاه ارور (خطا) میده
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
دستگاه ارور (خطا) میده
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
پنجاه متر میرن جلو
ماشین رو نگه میدارن
دوباره برمیگردن جلوی بانک
از ماشین پیاده میشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشین میشن
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
آرایششون رو توی آینه چک میکنن
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
مندازن توی خیابون اشتباه
برمیگردن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره


چهارشنبه 6 مرداد1389  توسط مرتضی  |

 

كلمه ها , احسا سها و اندیشه ها

كلمه ها بر احساسها و اندیشه ها تاثیر می گذارند
احساسها بر افكار و كلمه ها مؤثرند
اندیشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثیر می گذارند


بگوییم : از اینكه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم
نگوییم : ببخشید كه مزاحمتان شدم

بگوییم : در فرصت مناسب كنار شما خواهم بود
نگوییم : گرفتارم

بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
نگوییم : دروغ نگو

بگوییم : خدا سلامتی بده
نگوییم : خدا بد نده

بگوییم : هدیه برای شما
نگوییم : قابل ندارد

بگوییم : با تجربه شده
نگوییم : شكست خورده

بگوییم: قشنگ نیست
نگوییم : زشت است

بگوییم: خوب هستم
نگوییم: بد نیست

بگوییم : مناسب من نیست
نگوییم : به درد من نمی خورد

بگوییم : با این كار چه لذتی می بری؟
نگوییم : چرا اذیت می كنی؟

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید
نگوییم : خسته نباشید

بگوییم: من
نگوییم: اینجانب

بگوییم: دوست ندارم
نگوییم: متنفرم

بگوییم: آسان نیست
نگوییم: دشوار است

بگوییم : بفرمایید
نگوییم : در خدمت هستم

بگوییم : خیلی راحت نبود
نگوییم : جانم به لبم رسید

بگوییم : مسئله را خودم حل می كنم
نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد


تلاش كنید

تلاش كنید همان گونه باشید كه می گویید.

تلاش كنید همان گونه رفتار كنید كه از دیگران انتظار دارید.

تلاش كنید همان گونه رفتار كنید كه گرفتار عذاب وجدان نشوید.

تلاش كنید تا راست گویی و صداقت عادت شما شود.

تلاش كنید همیشه دنبال یادگیری باشید.

تلاش كنید با پیدا كردن دوستان جدید دوستان قدیمی را هم حفظ كنید.

تلاش كنید برای خوب كار كردن خوب هم استراحت كنید.

تلاش كنید همیشه برای اطرافیانتان جذاب باشید.

تلاش كنید اگر از كسی رنجیده اید، با خود او صحبت كنید، نه پشت سر او.

تلاش كنید وقتی به موفقیتی می رسید، آنهایی كه در این راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنید.

تلاش كنید تا عهدی شكسته نشود و اگر هم می شكند ،شما نباشید.

تلاش كنید تا باور كنید دیگران وظیفه ای در قبال شما ندارند و عامل سعادت یا شقاوت هر كس خود اوست.

تلاش كنید قدردان لطف دیگران باشید و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشیمان نكنید.

تلاش كنید به هر چیز آنقدر بها بدهید كه استحقاقش را دارد.

تلاش كنید دنیا را با زیبایی هایش ببینید

یکشنبه 30 خرداد1389  توسط مرتضی  |

 

نا امید نشو

روزی به خدا شکایت کردم که چرا پیشرفت نمی کنم ؟ دیگر امیدی ندارم .

خداوند پاسخ داد :آیا درخت بامبو و سرخس را دیده ای ؟

گفتم : بله دیده ام

خدا گفت : هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم به خوبی از آنها مراقبت کردم.

سرخس خیلی زود سر از خاک برآورد و همه زمین را گرفت، اما بامبو رشد نکرد .

من از او قطع امید نکردم.

در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند ، اما باز هم از بامبو ها خبری نبود.

سال های سوم و چهارم هم گذشت ، اما بامبوها رشد نکردند.

در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد و در عرض شش ماه ارتفاعش از سرخس بالاتر رفت،

آری در این مدت بامبو داشت ریشه هایش را قوی میکرد.

آیا میدانی در تمام این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ساختی؟

زمان تو نیز فرا خواهد رسید و تو نیز پیشرفت خواهی کرد.

نا امید نشو!


شنبه 22 خرداد1389  توسط مرتضی  |

 

فردا را بی تو دوست ندارم..میفهمی؟

من زیر سایه های خوش باوری آرمیده ام
و انگشتانم روی خاک
نقش افق را می کشند،
میعادگاه آسمان و دریا....
گاهی طفلی به شتاب می آید و کف کفش هایش نقش هایم را در هم میریزد
اما لبهایم
هیچگاه از گفتن آن جمله دو کلمه ای خسته نخواهند شد
و انگشتانم از نقش زدن و نوشتن
ذهن من بین خطوط، لابلای نقش ها
حک می شود
و عابران باز سرمی رسند
گاهی با حوصله تمام
تمام دست نوشته های ذهن مرا می خوانند
بعد
عاشقم میشوند
دست دراز می کنند
می خواهند همراهشان بروم
نه
نمی روم
نخواهم رفت
دست هایم را توی جیبم مخفی می کنم
(آن انشگتر سه تایی را هم یواشکی توی انگشت دست چپم می کنم)
نمی آیم!
می گویم از میان تمام شما
من با آن کسی خواهم رفت
که هرگز برای آن که همراهش بروم دستی دراز نکرد
او که همیشه دنبالش دویدم
نمی دانم اگر بایستم
اگر نتوانم
دستی دراز می کند برای بردنم؟
می گویند نه!
و دست دراز می کنند...
من اما
چشم انتظار توام
مسافر من
دریای من
امروز من
،
فردا را بی تو دوست ندارم. می فهمی؟


شنبه 22 خرداد1389  توسط مرتضی  |

 

!کسی که می خواست خدا را ببیند

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!
کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی.
او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.
هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.
عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند.
وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.
کریشنا گفت: درست است.
حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید.


سه شنبه 7 اردیبهشت1389  توسط مرتضی  |

 

نکاتی برای دخترخانم ها در اولین قرار با آقا پسرها

سلام

عزیزان گلم امروز قصد دارم مطلبی رو براتون بازگو کنم که خیلی از شما ها دنبالشین !

پس با دقت گوش بدین و تا آخر رو بخونید.

نکاتی برای دخترخانم ها در اولین قرار با آقا پسرها   فرض کنید برای بار اول، با پسری (همکلاسی، ...) قراری گذاشته اید، قبل از رفتن و روبرو شدن با وی، در صحبتها و ارتباط اولیه چه نکاتی را باید رعایت کنید؟ در این مقاله به یک سری توصیه ها برای برخورد و عملکرد صحیح، اشاره می کنیم: ما همواره در پی یافتن عشق حقیقی هستیم و در روابطمان با جنس مخالف، به دنبال دستیابی به آرامش و تفاهم بیشتر می گردیم. معمولاً، بیشتر روابط در ابتدا، لذّت بخش و شیرین است، اما به تدریج با بروز اختلافاتی، رو به شکست می انجامد، از طرفی در ابتدا دوست داریم هر رابطه ای در زندگی ما پایدار باشد، از طرفی دیگر هیچ تضمینی برای تداوم آن وجود ندارد، دخترخانم های محترم، برای تشخیص و تداوم یک رابطه ی مفید، به نکات زیر توجه کنید: خودتان باشید! مهم ترین نکته در اولین ارتباط با یک پسر، این است که صرفاً خودتان باشید، بیشتر دخترها تحت تأثیر یک سری حرف های عامیانه، ظاهر و رفتار خود را متفاوت از خود واقعیشان، طوری نشان می دهند که مورد پسند پسر قرار گیرند. به یاد داشته باشید، اگر این رابطه ادامه پیدا کند، باید هر دو نفر از نظر تیپ رفتار و ظاهر، به همان صورت که روز اول دیده اند، باقی بمانند، امّا دریغ از آن که، طبع شما دوباره به حالت اول برمی گردد و با تغییر در رفتار و بروز ماهیت اصلی خود، اختلافات آغاز می شود. خیلی ضرورتی ندارد که آرایش و لباس خود را با مدلی خاص و عجیب درست کنید و در مقابل می توانید با ظاهر عادی خود حاضر شوید و در نوع نگاه و رفتارش دقّت کنید که آیا آن پسر شما را همین طوری که هستید پسندیده است یا خیر؟ دوستانه رفتار کنید، اساس هر رابطه بر پایه ی دوستی بنا شده است، بنابراین در ابتدای رابطه سعی کنید، احساسات و افکار او را درک کنید، البته لازم به ذکر است که هر پسری در روابط اولیه به دلیل عدم اطمینان، از بروز حس واقعی و درونی خود امتناع می کند، اما به مرور زمان و یافتن حس اعتماد و دوستی، شما را در احساسات درونی و حقیقی خود سهیم می کند، این خود، عامل اصلی در تداوم رابطه ی شما محسوب می شود. احساس تملک نکیند، برخی دختران در روبطشان، دائماً دوست پسر خود را کنترل می کنند، اینکه کی؟ و به کجا؟ می رود، اگر شما یکی از آنها هستید، همین الان دست از این کار بکشید! بدترین چیزی که هر پسری را فراری می دهد این است که فکر کند کسی آزادی آنها را محدود می کند، حتی اگر دوست دخترشان باشد، در روابط وی با دوست های پسرش او را آزاد بگذارید و کنکاش نکنید، خونسرد باشید و به او زمان دهید تا نسبت به شما دلتنگ شود، در این موقع ناخودآگاه به دنبال شما می آید.

به او اعتماد کنید، اعتماد طرفین حکمیست الزامی در روابط دختر و پسر، هر گونه بدبینی در یکی از طرفین، ارتباط را به نابودی می کشاند، حس اطمینان را در خود تقویت کنید، به یاد داشته باشید از ابتدای رابطه، با کنکاش و سوالهای بی مورد در روابط وی با دیگران(مثل، صحبت با همکار خانم یا ...)، حس علاقه وی به شما هر روز کم تر می شود. البته همواره نظاره گر خوبی باشید و در صورت مشاهده ی علائم قطعی و اطمینان از خیانت در وی، مسئله را جدی بگیرید و با او برخورد کنید.

دخترانه رفتار کنید، رفتار دخترانه و ناز کردن برای دختران، همیشه مورد پسند پسران بوده است، اما فراموش نکنید بطور متعادل، در صورت افراط در این رفتار، در ذهن پسر افکار منفی شکل می گیرد و به نوعی دلزده می شود.

از بحث و جدل های بی مورد خودداری کنید، یکی از عمده دلیل های جدایی زوج ها، بحث و دعوا در مورد مسائلی است که در نهایت بسیار بی ارزش و احمقانه است! همواره به یاد داشته باشید که شما و دوست پسرتان، دو شخصیتی متفاوت با معیارها و صفاتی متفاوت هستید، بنابراین نمی توانید هیچ کدام از شما دقیقاً مثل دیگری رفتار کنید! اگر به تفاوت خصائص هر انسان با دیگری اعتقاد داشته باشید، با بکارگیری آن در رفتارتان همواره می توانید رابطه ای به دور از جنجال داشته باشید.

علاوه بر نکات فوق، در ابتدای رابطه، انتظار نداشته باشید که دوست پسرتان قول رابطه ای طولانی و تعهد زمان خاصّی را برای شما بدهد، چرا که این خواسته و مدت دوام این دوستی، تنها با گذشت زمان و چگونگی رشد آن رابطه نمایان می شود


جمعه 14 اسفند1388  توسط مرتضی  |

 

یه دوست معمولی و یه دوست واقعی

یه دوست معمولی وقتی می آید خونت، مثل مهمون رفتار میکنه

یه دوست واقعی درِ یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنه

یه دوست معمولی هرگز گریه تو رو ندیده.

یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه

یه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و مادر تو رو نمی دونه

یه دوست واقعی اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره

یه دوست معمولی یه دسته گل واسه مهمونیت می آره

یه دوست واقعی زودتر میآد تا تو آشپزی بهت کمک کنه و دیرتر می ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه

یه دوست معمولی متنفره از این که وقتی رفته که بخوابه بهش تلفن کنی

یه دوست واقعی میپرسه چرا یه مدته طولانیه که زنگ نمی زنی؟

یه دوست معمولی ازت میخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزنی

یه دوست واقعی ازت میخواد که مشکلات را حل کنه

یه دوست معمولی وقتی بین تون بحثی میشه دوستی رو تموم شده میدونه

یه دوست واقعی بهت بعد از یه دعواهم زنگ میزنه


یه دوست معمولی همیشه ازت انتظار داره.

یه دوست واقعی میخواد که تو همیشه رو کمکش حساب کنی

یه دوست معمولی این حرف های منو میخونه و فراموش میکنه

یه دوست واقعی اونو واسه همه میفرسته

 یک دوست معمولی از درونت بی خبره

 یک دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه 


یکشنبه 15 آذر1388  توسط مرتضی  |

 

جملات زیبا

**زندگی مثل دوچرخه سواری می مونه ..واسه حفظ تعادلت همیشه باید در حركت باشی ….آلبرت انیشتین

**جرج آلن: اگر كسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با كلماتی كه ناگفته می‌مانند، می‌شكنند

**میان انسان و شرافت رشته باریكی وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس

**شریف ترین دلها دلی است كه اندیشه ی آزار كسان درآن نباشد.  زرتشت

**ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان اما به قدر فهم تو كوچك می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدرآرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو كارگشا می شود.

**روزی روزگاری اهالی یه دهكده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا كنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یك پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان.

**بدبختی تنها در باغچه ای كه خودت كاشته ای می روید.

**وقتی كه زندگی برات خیلی سخت شد، یادت باشه كه دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.


یکشنبه 15 آذر1388  توسط مرتضی  |

 

راههای فروپاشی رابطه

۱- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتی زمانی که ادله کافی در اختیار نداشته باشید.

2- هیچگاه عذرخواهی نکردن، حتی زمانی که تقصیر کار بودن شما اثبات گردیده باشد.

3-بی رحمانه خطاها ی شریک زندگی خود را بازگو کردن.

4-ادعای متعصبانه از آگاهی داشتن از انگیزه های شریک زندگی بهتر از خود وی.

5-تصور آنکه شریک شما می باید نیازهای شما را درک کرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.

6-نادیده گرفتن کامل اولویتهای شریک زندگی و پافشاری بر اولویتهای خود.

7-تصور آنکه نیازهای جنسی همسر شما و نیازهای جنسی شما یکسان و مشابهی میباشند.

8- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم کردن.

9- شناسایی عیوب و کاستیهای شخصیتی همسر و اسرار خانوادگی وی، و بهره گیری از آنها برای پیروزی در مشاجرات، زمانی که منطق در میماند.

10- بهره گیری از عذاب وجدان و حس گناه کار بودن برای به بازی گرفتن، دستیابی به اهداف و یا مجازات همسر.

11- در شناسایی و یافتن بدیها و معایب همسر چیره دست بودن، اما هیچگاه خوبیها و محاسن وی را بزبان نیاوردن.

12- کوتاه نیامدن به هیچ قیمتی، و کشاندن مجادله تا جایی که همسر از خانه بگریزد.

13- هیچگاه رها نکردن گذشته، و بازگویی و باز آفرینی آن به کرات.

14-ابراز وابستگی شدید به همسر خود،وادعای آنکه بی وی و یا در صورت بی اعتنایی وی بی شک خواهد مرد.

15-در صورت عدم وابستگی شدید، فاصله گرفتن از لحاظ فیزیکی و احساسی تا حد بی اعتنایی کامل.

16-قول دادن، وهیچگاه عمل نکردن.

17- تا حدی متظاهر و دو رو بودن که همسر نمیداند شما چه زمان جدی هستید.

18-عذرتراشی همیشگی برای عادات ناپسند خود.

19- پافشاری براین عقیده که همواره مطلبی که شما میخواهید بیان کنید مهمتر از مطلبی است که همسرتان میخواهد بگوید، بنابراین حرف وی را قطع میکنید.

20-وانمود میکنید که حرفهای بیان شده همسرتان را کاملا متوجه شده اید، ولو آنکه هیچ چیزی از صحبتهای وی را نفهمیده اید.

21-به گونه ای رفتار میکنید که گویی شما مرتکب هیچکدام از اشتباهات ذکر شده نگردیده اید و این شریک شماست که باید تغییر کند.

جمعه 13 آذر1388  توسط مرتضی  |

 

!!!عشق حقیقی

سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد:
زمان
واژه ها
فرصت
_________________________
سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود:  
صلح
امید
صداقت
_________________________
سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند :
عشق
اعتماد به نفس
دوستان

_________________________
سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند:
رویاها
موفقیت
آینده
_________________________
سه چیز که زن / مرد را می سازد:
زحمت
درستی
تعهد
_________________________
سه چیز که زن / مرد را نابود می کند:
الکل
غرور
عصبانیت
_________________________
سه چیز که هنگامیکه از بین رفت سخت  افزایش میابد:
احترام
اعتماد
دوستان
_________________________
سه چیز که هرگز شکست نمی خورد:
عشق حقیقی
اراده
اعتقاد


جمعه 13 آذر1388  توسط مرتضی  |

 

!عشق دستمال کاغذی به اشک

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره‌ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟

عاشقم !

با من ازدواج می‌کنی؟

اشک گفت:

ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!

تو چقدر ساده‌ای

خوش خیال کاغذی!

توی ازدواج ما

تو مچاله می‌شوی

چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی

پس برو و بی‌خیال باش

عاشقی کجاست!

تو فقط

دستمال باش!

دستمال کاغذی، دلش شکست

گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خونِ درد

آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه‌ای زباله شد

او ولی شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه‌های اشک کاشت.

جمعه 13 آذر1388  توسط مرتضی  |

 

داستان عشقی علی و مریم رو حتما بخونید

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند...


یکشنبه 17 آبان1388  توسط مرتضی  |

 

پیرمرد و عشقش

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند ...
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جایی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "

پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد کافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یکی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

جمعه 15 آبان1388  توسط مرتضی  |

 

....یه داستان عشقی کوچولووو

دختر پسری با سرعت 120 کیلومتر سوار بر موتور سیکلت

دختر:آروم تر من میترسم

پسر:نه داره خوش میگذره

دختر:اصلا هم خوش نمیگذره تو رو خدا خواهش میکنم خیلی وحشتناکه

پسر:پس بگو دوستم داری

دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش میکنم آروم تر

پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه

و دختر کلاه ایمنی را سرش گذاشت


و.....

روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت ..."""حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره(برای اخرین بار)"""


جمعه 15 آبان1388  توسط مرتضی  |

 

طالع بینی عشق

   متولدین فروردین ماه

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند
قلبا عاشق است و در عشق پا برجاست

متولدین اردیبهشت ماه

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد

متولدین خرداد ماه

بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است

متولدین تیر ماه

دلی نازک و پر از محبت و از دل سوختن می هراسد

متولدین مرداد ماه

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمیکند

متولدین شهریور ماه

تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خوهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است

متولدین مهرماه

در امور عشق ورزیده است و زندگی اش پر از ماجراهای عاشقانه است
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز یه اثبات می رساند

متولدین ابان ماه

هیجان عشق برای او زیبا و پر از جاذبه است و در عشق صادق است

متولدین اذر ماه

خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد

متولدین دی ماه

شاید در ظاهر بی احساس باشد .ولی در قلب گرم و پر از عشق دارد

متولدین بهمن ماه

عشق خود را دیر ابراز میکند و عاشق ازادی است. اولین عشق اپ قلبش را به تپش در می اورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه
در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.

جمعه 17 مهر1388  توسط مرتضی  |

 

رفتن یار

 یار من همسفر گرفت و عشق من بر باد رفت

یاد من از یاد بردوبا رقیبم شاد رفت

آن همه عشق و امید و عهد ها نابود شد

آن همه سوز و گداز و اشکها از یاد رفت

با سرود آه من باز عروسی ساز کرد

با جهیزیه اشک من در خانه داماد رفت

باده سر مستی و شادی من برخاک ریخت

خوشه خوشبختی و امید من بر باد رفت

دلبری پیمان شکست و عاشقی از دردسوخت

مرغکی در دام ماند و شادمان صیاد رفت

آنکه افسون گری کرد این همه محشر گریخت

آنکه در عاشقی شکی کرد این چنین بیداد رفت

آن نهال نیک بختی آن درخت آرزو

آنکه در باغ رویا خوشتر از شمشاد رفت

آن عشق که با هستی من شد عجین

آن که مهرش تا ابد بر جان من افتاد رفت

گفتمش :{پس عشق من} با خنده گفت: {ای وای مرد}

گفتمش: {گفتمش پس یار من} گفت {ای وای رفت}


دوشنبه 16 شهریور1388  توسط مرتضی  |

 

ما گذشتیم

                       عاشق این شعرم

      ما گذشتيم و گذشت آنچه تو كردي با ما 

        تو بمان با دگران واى به حال دگران  

              

  

                  زندگی در گرو خاطره است ، خاطره در گرو فاصله است ، فاصله تلخ ترین 
                                                     خاطره است .


یکشنبه 11 مرداد1388  توسط مرتضی  |

 

دوست دارم

 
علاقه و محبت شديدي كه سابقا به تو ابراز مي كردم

دروغ بود و بي احساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم

به دو رويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در دل من جا ميگيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم كه

روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي چون گلهاي بهاري كوتاه بود

در اين مدت كم به طبيعت فرومايه و هوسهاي پست تو پي بردم و

بسياري از صفات و اخلاق تو برايم روشن شد مطمئن هستم كه

اين خشونت و تنه خوئي بالاخره تو را بدبخت خواهد كرد

اگر ازدواج ما سر گيرد

تمام عمر با پشيماني خواهي گريست و اگر افسانه آشنايي پايانش جدايي باشد

خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ گاه فراموش نكن و مطمئن باش  که

اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است اگر

باز هم بخواهي در صدد دوستي با من باشي بنابراين از تو ميخواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه تو سرتاسر

دروغ و تظاهر است و تنها چيزي كه نداري

محبت است و من تصميم گرفتم براي هميشه

تو و يادگاري تلخ عشقت را فراموش كنم ديگر به هيچ وجه نميتوانم

خودم را راضي كنم كه دوستت داشته باشم و شريك زندگي تو باشم

و حالا اگر مي خواهي به محبت من پي ببري نامه مرا يك خط در ميان بخوان

<< دوستت دارم >>


سه شنبه 6 مرداد1388  توسط مرتضی  |

 

فال بوسه

 
فال زیر در مورد سبك بوسيدن متولدين ماه هاي مختلفه. اميدواريم با خواندن اين فال بتونيد با شخصيت معشوقتون بيشتر آشنا بشيد!! و ببينيد كه لبهاتون چه سرنوشت عشقي براي شما رقم مي زنن!! 

برج حمل (فروردين)
بوسه هاي شما تند و سريع و بسيار پرحرارت هستند كه نشانگر حس شهو.تر.ان و لذت طلب شماست، اما اين احساس داغ و سوزان خيلي زود فروكش مي كند.
 
 
برج ثور (ارديبهشت)
بوسه هاي شما با تعلل صورت مي گيرد اما بوسه هايي ژرف و با احساس هستند كه پي در پي مي آيند و مي آيند و…
 
 
برج جوزا (خرداد)
بوسه هاي شما با فوران خنده، لبخند و مسخره بازي قطع مي شود.
 
برج سرطان (تير)
بوسه هاي شما گرم و لطيف است، و دوست داريد تا ابد به آن ادامه دهيد…   
 
 
برج اسد (مرداد)
بوسه هاي شما وحشي و پراحساس، همراه با چنگ زدن و گاز گرفتن است. هيچگاه موقع بوسيدن از بروز احساسات خود جلوگيري نمي كنيد و دوست داريد ديگران شما را به اين خاطر تشويق كنند.
 
 
برج سنبله (شهريور)
بوسه هاي شما بسيار دقيق، ظريف و ماهرانه است و معشوقتان زماني متوجه آن مي شود كه شما كارتان را تمام كرده ايد
 
 
برج ميزان (مهر)
آنقدر نگران وضعيت تنفستان هستيد كه نمي توانيد خوب به بوسيدنتان بپردازيد.
 
 
برج عقرب (آبان)
شما خيلي زود از بوسيدن مي گذريد و به سراغ……چيزي مي رويد كه پشت سر آن برسد.

برج قوس (آذر)
بوسه هاي شما غافلگير كننده و خود به خودي هستند كه باعث مي شود معشوقتان بيشتر و بيشتر طلب كند.
 
 
برج جدي (دي)
بوسه هاي شما لحظه ي خلاص شدن و آزادي از استرسي است كه در طول روز اسيرتان كرده است.
 
برج دلو (بهمن)
بوسه هاي شما خيس و با كثيف كاري همراه است و هنگام بوسيدن چشمانتان را باز نگاه مي داريد!
 
برج حوت (اسفند)
بوسه هاي شما رويايي، خيال انگيز، عاشقانه و ابدي است.


جمعه 2 مرداد1388  توسط مرتضی  |

 


سلام دوست خوبم من مرتضی هستم ممنون که به کلبه ی تنهایی و دلتنگیم سر زدی.
امیدوارم لحظات خوشی را سپری کنید.

enrique_6813@yahoo.com

 

 

(عشق اول).(عشق اخر)@مرصاد@
دولت دهم
Mushtagh
منم بیتا
دل نوشته های یه دختر 16 ساله!
سیاست روز
دست خط روزگار
سوز زمستان
ღ عشق بارانی ღ
حکایتها و ناگفتنی ها
عشق
►► بهرام رادان ◄◄
^~کوشووولوی بزرگ~^
فردا نوبت سبزی ماست
کامران و هومن دو فرشته ی زمینی(ساناز)
گورستان خاطرات شب های تنهایی
دلنوشته های یه عاشق تنها و بی کس
دل شكسته
حرف های در گوشی
کنار هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه ( عسل و سلمان )
نفرین بر آنکه با داشتنت هوسی تازه کند
دلتنگیهای شیرین
فسقل بانو مینویسد
راُس ساعت یک
باران عشق
خاطرات دخترانه
چشم به راه
زندگی در کنار تو زیباست
مهتاب

 

 

 

Love 0192

 

RSS 2.0

.: Weblog Theme By Blog Skin:.

 

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود